+
نوشته شده در یکشنبه
1391/01/13ساعت 13:54 توسط شروین
|
روی دیوار سکوت
نصب می کنم قاب دلم را.
نمایشی-ست برای صندلی های خالی.
+
نوشته شده در سه شنبه
1390/11/04ساعت 18:19 توسط شروین
|
از این اشکها خسته شده ام.
از این اشک های بی اراده متنفرم.
اینجا شهوت گریه از دیوار می بارد.
+
نوشته شده در سه شنبه
1390/10/20ساعت 11:10 توسط شروین
|
ازدحام کوچه های عاشقانگی
را گم کرده ام.
از بس رفتند و آمدند.
+
نوشته شده در جمعه
1390/09/18ساعت 14:22 توسط شروین
|
غرق می شوم
در هوایی پر بوسه.
گاهیست سایه های مرا روشن کرده ای.
+
نوشته شده در یکشنبه
1390/09/06ساعت 21:25 توسط شروین
|
چاره ای جز رفتن نیست.
می خندی،
مست می شوم.
محتسب می خندد.
+
نوشته شده در سه شنبه
1390/08/17ساعت 0:32 توسط شروین
|
امواج نبودنت
متبلور میکند در دلم
شاعرانگی را.
+
نوشته شده در دوشنبه
1390/07/18ساعت 23:7 توسط شروین
|
اتفاقی نبود که دچارش شوم.
جز رخ دادن مهربانیت،
که ریز آوار انتظار مدفون شد.
+
نوشته شده در چهارشنبه
1390/07/13ساعت 11:42 توسط شروین
|
مانند توفانی سرخ
در هزارتوی قلبت
گم شدم.
+
نوشته شده در شنبه
1390/07/09ساعت 20:37 توسط شروین
|
من راضی نیستم ،
به تنفس صرف.
باید
که تازه شد.
تازه کرد.
باید که آغوش بگشایی در برابر هجوم سرنیزه ها.
یاد گرفته ام
سفره ام را
برای قاتلینم پهن کنم.
+
نوشته شده در دوشنبه
1390/06/07ساعت 14:47 توسط شروین
|
من در این خانه تاریک دلم،
شعرها بافته ام.
تار و پودش غم و عمر.
کاشکی ساعت ها ،
مهربان تر بودند.
و تو که از سر دلسوزی و فخر،
گه گداری دل تاریک مرا ،
روشنی می بخشی.
کاشکی آدم ها،
مهربان تر بودند.
+
نوشته شده در پنجشنبه
1390/06/03ساعت 23:9 توسط شروین
|
مقصود رهاییست.
مرگ ،
بهانه.
+
نوشته شده در دوشنبه
1390/05/31ساعت 21:13 توسط شروین
|
از کلوت تا دریا.
ذرات تو ،
خفقان من.
+
نوشته شده در سه شنبه
1390/05/04ساعت 22:25 توسط شروین
|
لبخند سردت،
تقلید کمرنگیست
از عشق.
+
نوشته شده در پنجشنبه
1390/04/30ساعت 13:11 توسط شروین
|
هر بار که نگاهم نمی کنی
از میان سینه هایت برف می بارد.
مجسمه ها
تنها با اقرار دوستت دارم آب می شوند.
+
نوشته شده در شنبه
1390/04/04ساعت 21:45 توسط شروین
|
خاطراتم تو را قضاوت می کنند.
امروز نشسته ام زیر این درخت کور.
زیر این شرجی تبدار.
که رابطه ما گم شد.
+
نوشته شده در چهارشنبه
1390/04/01ساعت 19:53 توسط شروین
|
اغلب،
دل من بی صداست.
پا که رویش میگذاری،
فریاد می شود.
+
نوشته شده در جمعه
1390/03/06ساعت 22:32 توسط شروین
|
خورشید بی غروب،
سایه های مرا چه روشن کرده ای.
نگاهت،
آوار رنگها.
+
نوشته شده در یکشنبه
1390/02/11ساعت 16:57 توسط شروین
|
زادنت از آبهاست.
راه ما ، موانع خون آشام.
تو عاصی
بی پروا.
واپسین دمت
رستاخیز هزاران دست.
+
نوشته شده در پنجشنبه
1390/02/08ساعت 15:56 توسط شروین
|
سیاه شب های مچاله.
واژه های جابجا.
خاطرات خسته.
+
نوشته شده در شنبه
1390/01/13ساعت 17:0 توسط شروین
|
گرگ و میش
مثل نبودنت
سوز و سرد.
بی فردا
پرسه هایم را می شمارم
در غم آباد.
به دنبال خرده های ماه
با اندک دلی
که سالم مانده است.
+
نوشته شده در پنجشنبه
1390/01/11ساعت 22:45 توسط شروین
|
دلم را هر شب
در شعری برایت می نوازم.
هریک
مرگ خاطره ایست
که روی موزاییک حیاط پرت شده،
با صدای کاغذی مچاله...
+
نوشته شده در یکشنبه
1390/01/07ساعت 13:51 توسط شروین
|
درود
نوروز خجسته
امید به سالی پر از شادی و آزادی.
+
نوشته شده در یکشنبه
1389/12/29ساعت 17:19 توسط شروین
|
ماه ها اندیشیدیم.
غریدیم.
ما زنده ایم.
+
نوشته شده در یکشنبه
1389/12/08ساعت 19:0 توسط شروین
|
+
نوشته شده در یکشنبه
1389/11/10ساعت 23:11 توسط شروین
|
درود بر همه دوستان.
این بار به جای سروده هام میخوام 2 نسک ( کتاب ) به شما پیشنهاد کنم.
1-فرهنگ نامه پارسی آریا
که به شما یاری می ده زبان گفتاری روزمره تون رو از واژه های ناپارسی به ویژه تازی (عربی) بیالایید.
2-چرا درمانده ایم (جامعه شناسی خودمانی)
که به زبان ساده به شما شوند (دلیل) های سرنگونی فرهنگ و تمدن بزرگ ایران زمین رو میگه و شما
در پایان در میابید که : از ماست که بر ماست!
اگر کمی فرهیخته باشید پس از خوندن این نسک به بازنگری در رفتار خودتون روی میارید.
این رو هم بگم که هر بلایی که سرمون اومده در تاریخ از کوته بینی خودمون بوده. حتی هم اکنون!!!
پیروز باشید.
+
نوشته شده در چهارشنبه
1389/11/06ساعت 23:47 توسط شروین
|
قطره قطره می شوید،
رد پای تو را،
شعر از دلم.
+
نوشته شده در سه شنبه
1389/10/07ساعت 21:42 توسط شروین
|
گریه هایم جا ماند
در شبی که از ماه،
عشق می پرسیدم.
میهمانی من
با غمهاست
امشب.
+
نوشته شده در جمعه
1389/09/05ساعت 17:25 توسط شروین
|
بوی گند آزاد.ی
بوی اشک آور و خو.ن
بین من و تو
یک نفس فاصله است.
مرگ.
بهای خواسته من.
+
نوشته شده در دوشنبه
1389/09/01ساعت 18:58 توسط شروین
|
دلم فریادست.
بر این بلندی های پست،
سایه های مرده را بر باد می دهم.
+
نوشته شده در دوشنبه
1389/08/03ساعت 0:47 توسط شروین
|